من چندساله...؟؟ - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 3:15
الان داشتم نوشته های دوران فسقلیتمو میخوندم !!!! خیلی خنده دار و جالبه ! عجب نویسنده ای بودم و خودم خبر نداشتم!! دلم چندتا دوست وبلاگی میخواد...وبلاگ بچه های قدیمی کانونو تازه پیدا کردم اما وبلاگ متروکس ... دو ساله هیچکس چیزی ننوشته توش ... دلم میخواد از بچه های قدیمی کانون خبر بگیرم ...
علاقم...؟؟ - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 3:15
خیلی شک دارم... مهندسیو دوس دارم ... اما هیچ جوره نمیتونم هنرو کنار بذارمهمیشه درحال نوشتن یک ایده یا داستان (هرچقدر بدرد نخور و مسخره) واسه فیلمم هستم ... اگه درسو بخونم به تدوین فیلمام نمیرسم و اگه فیلمامو تدوین کنم به درسم نمیرسم... حالا حتی تو رشته ی دانشگاهیم هم شک دارم...
فک کنم دارم پیر میشم ... - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 3:15
فک کنم کم کم دارم پیر میشم. این روزا گاهی آرایش میکنم ... لباسای شیک میپوشم ... جلوی آینه میرم ...واسه انجام هر کاری اول بهش فک میکنم ... و سعی میکنم همه کارام طبق برنامه پیش بره... اینا یعنی تجربه کسب کردم... تجربه ی اینکه ظاهر بخش مهمی از شخصیت هر آدمه ... تجربه اینکه عاقبت هرکاری خوب نیست و باید
یه اتفاق بد ... - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 3:15
من آدم بی احساسی هستم ... شاید حتی بی احساس ترین آدم این شهر اما دیروز زمین خوردم و وقتی بلند شدم خندیدم ...آبی آسمون خوشرنگ تر شده ... هوای سرد زمستانی که هنوز از راه نرسیده ، حتی سرما خوردن تو این هوای دزد هم دلچسب شده . شاید اتفاق بدی افتاده و من تازه فهمیدم ... . . من عاشق شدم...
... - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 3:15
بزرگ شدن خیلی بده .... بچه که بودم همچین فکری نمیکردم ... حالا دیگه همه ازم توقع دارن کار درستو انجام بدم ... عاقل باشم ... و از اینجور چیزاحتی گاهی خودمم از خودم همچین توقعایی دارم!! الان دیگه کوچیکترین تصمیمی که میگیرم رو زندگی آیندم تاثیر میداره ... کاش میشد بازم مامان بابام بجام فک کنن و تصم
برگی از خاطراتم - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 3:15
امروز مسابقه ی تکوازی داشتیم . تو کل ناحیه 4 هیچ نوازنده ی دوتاری نداشتیم غیر از من. یکم مایوس شدم ... کسی نبود که بتونم خودمو باهاش بسنجم اما اونقدرا هم بد نبود ... استرس کمی داشتم و این باعث شد اجرامو خراب نکنم ... گرچه همینم خودش باعث کلی دردسر شد!! داور باور نمیکرد که من فقط دو ماهه دارم دوتار م
جشنواره 1 - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 3:15
قراره دوشنبه بریم تهران برای جشنواره تبادل فرهنگی ... و من از دیروز دارم رو چیدن ساک و وسایلی که باید ببرم فک میکنم !!!باید اونجا یه اجرا هم داشته باشیم ... اما بنظرم اجرایی که ما آماده کردیم اصلا خوب نیست ... بچه ها بی حوصله کار میکنن و فقط میخوان سر ته تمرینو یه جوری به هم بیارن ......نگرانم وهیجا...
تابستون - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 3:15
تابستون خوبی شد امسال ... کلی کار هنری کردم ولی هیچی درس نخوندم و هنوز هیچ برنامه ریزی واسه کنکور نکردم
یک سال بعد ... - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 3:15
سلام ... خیلی وقته نبودم ... کنکور و اینجور چیزا دیگه ...!!یه هفته مونده تا کنکور و هیچ استرسی ندارم .... این خودش یکم نگران کنندس !! تا یه ماه پیش تصمیم داشتم سال بعد هم دوباره کنکور بدم ولی الان که فکرشو میکنم میبینم دیگه حوصله ندارم! سعی کردم همین امسال تمام زورمو بزنم ... هرچی شد، شد